
به چشم من نگاه نکن دوباره گریت می گیره
ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره
فاصله بین منو تو از اینجا تا اسموناست
خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست

وقتی که گریه ام می گیره دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلک
وقتی که گریه ام می گیره یه آسمون بارونیم
اما به کی بگم خــــــــــدا من تو دلم زندونی ام
سرم وبالا می گیریم کسی جوابم نمی ده
خیلی شباست یه رهگذر به گریه هام نخندیده
چه روز و روزگاری منو یه دنیا بی کســـــــی
شدم یه مشت خــــــــــاطره یه کوره دلواپـــســــــی

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم


